در زندگی بهانه های بسیاری برای خوش بودن و لذت بردن (چه مادی و چه روحی یا به اصطلاح معنوی) وجود دارد.حتی وقتی جبر روزگار تمام درها را به روی آدم می بندد، باز هم عده ای شاد زندگی می کنند و اجازه نمی دهندنا امیدی وجودشان را از نور زندگی خالی کند.
شکسپیرمی گوید : « برای لذت بردن از زندگی، کافی است فقط کمی احمق با شید.» اما این « فقط کمی احمق بودن» خیلی هم ساده نیست، آنچنان که به نظر می رسد. آنهم برای کسی که تلاش می کند ذهن خود و جهان خارج را حقیقتاً دریابد. چرا که وقتی به عجز و ناچیزی خود پی برد، در مقابل تمام دلبستگی های دنیا، نیرویی از درون که در خود فرو می خواندش، همچون یک کاغذ شکلات مچاله اش می کند.
ممکن است در اوج پیروزی های روزمره باشد، اما ناگهان همه چیز به نظرش پاک بی معنی و احمقانه می آید.







